۱۳۹۵ فروردین ۲۱, شنبه

آشنایی مختصری با نوآم چامسکی




چامسکی، مثل بسیاری از آنارکافمنیست ها، بسیار تحت تأثیر تجربه اجتماعی دوره جنگ داخلی اسپانیا قرار گرفت. او متنفذترین ناقد کاپیتالیسم در ایالات متحده از منظر لیبرتارین است. چامسکی در کتاب‌‌های متعددی که درباره رسانه ها و سیاست خارجی آمریکا نوشته قاطعانه نشان داده که چگونه نخبگان غربی، حامی نسل کشی، جنگ و سرکوب در سراسر جهان بوده اند. او نشان داده که هم گرایش های «لیبرال» و هم «محافظه کار» در ایالات متحده متعهد به ایدئولوژی کاپیتالیسم دولتی هستند و برپایی نظامی جهانی که در آن شرکت های آمریکایی بتوانند آزادانه عمل کنند. به گفته او، «آزادی پنجم» قانون اساسی آمریکا، آزادی استثمار کردن و سیطره بر دیگر مردمان است. 

چامسکی تشریح می کند که چگونه شرکت ها با دولت ها همدست شده اند که تا رسانه ها را در جهت علائق خودشان دستکاری کنند. و به این ترتیب این دو موجب تدوام بی عدالتی و نابرابری شده اند و هر تلاشی برای ایجاد یک شکل مستقیم تر و مشارکتی تر دموکراسی را بلوکه کرده اند. او بارها استانداردهای دوگانه دولت ایالات متحده را یادآور شده است، دولتی که در حرف مُبلّغ آزادی و دموکراسی در خارج آمریکاست اما در عمل مدافع برخی از مستبدترین رژيم های دنیا بوده که در جهت منافع اش عمل کرده اند. کتاب او با عنوان «هژمونی یا بقا: تلاش آمریکا برای سیطره جهانی» (۲۰۰۳) نقد گزنده ایست بر سیاست خارجی آمریکا و و جاه طلبی های استعماری اش از جنگ دوم جهانی به این سو.

چامسکی هیچ گاه ادعا نکرده که اندیشمند آنارشیست اوریجینالی است و ترجیح می دهد که خود را یک «رفیق الحاقی» بخواند. با این حال او از دیرباز به سنت آنارشیست متمایل بوده است و به ویژه تحت تأثیر باکونین، کروپوتکین، رودولف روکر و کتاب آنتولوژی دانیل گورین از از نوشتارهای آناشیستی No Gods, No Masters بوده است. به گفته خودش تا سن دوازده یا سیزده سالگی خود را بیشتر همدل با آنارشیست ها یافت. هر چند او اغلب خود را یک سوسیالیست لیبرتارین خوانده، نقد سختی بر لیبرتارین های دست راستی دارد که، از نظر چامسکی، ناگزیر «استبدادهای خصوصی» و نوعی اقتصاد دستوری همه جانبه ایجاد خواهند کرد. از نظر چامسکی اگر ایده های حزب لیبرتارین آمریکا تحقق یابد «بدترین هیولای توتالیتری که جهان به خود دیده است» را پدید خواهد آورد.

البته چامسکی به خاطر کارش در زبانشناسی و انگاره «گرامر یونیورسال» ذاتی نوع بشر، شهرت عمده ای کسب کرد. باور چامسکی به ذات انسان، او را در سنت روشنگری قرار می دهد. اما او سعی نمی کند از علم برای توجیه این دیدگاهش که «عواطف عادی انسان همدلی، نه فقط با مردم بلکه با دلفین های گمشده، هستند» استفاده کند. 

چامسکی همچنان واقعیت جدال طبقاتی در جامعه حاضر را تشخیص می دهد، چرا که فرق عمده ای هست بین دستور دادن و دستور گرفتن. از سوی دیگر، او فرق زیادی بین بردگی مزدگی و خود بردگی نمی بیند. چامسکی هم مثل پدرش که یک مهاجر یهودی مهاجر از اوکراین بود، از قدیم عضو سندیکای کارگران صنعتی جهان (Wobblies) بود و همچنان به اهمیت آنارکوسندیکالیسم و کمونیسم شورایی برای جوامع صنعتی پیشرفته مانند ایالات متحده تأکید می کند. او می خواهد «قدرت متمرکز» را، چه در دولت و چه در اقتصاد، حذف و منتشر و تحت کنترل مستقیم مشارکت کنندگانش ببیند. قدرت سیاسی همیشه باطل (illegitime) است و اساس آنارشیم این اعتقاد است که «زحمت اثبات بر عهده اتوریته است، و اتوریته باید خلع شود اگر از عهده توجیه بر نیاید.»


با این حال، چامسکی یک آنارشیست آشتی ناپذیر نیست. از نظر او، میزانی از مداخله حکومت در طی دوره گذار از حاکمیت کاپیتالیسم به دموکراسی لازم خواهد بود. هر چند هدف درازمدت او برانداختن دولت است، اما او آماده است تا در صورت لزوم و برای دفاع از حقوق بشر، رفاه، امنیت اجتماعی و دموکراسی اندکی که در طی کمکش های مردمی اخیر حاصل شده، از دولت و حتی از برخی مولفه های معین دولت مستقر دفاع کند. 

چامسکی همچنین یک پراگماتیست است، از این جهت که نمی خواهد سرشت جامعه آنارشیست آینده را ترسیم کند، غیر از اینکه می گوید در جامعه آنارشیستی  «هر ساختار و نظام اجتماعی که برپا شود باید در جهت این باشد که مردم بتوانند حداکثر قوای خلاقه خود را به کار گیرند.» او تصور می کند که چنین جامعه آنارشیستی تحت کنترل مستقیم شرکت کنندگانش اداره شود. این به معنای شوراهای کارگران در صنعت، دموکراسی مردمی در کامیونیته ها و «برهمکنش میان اتحادیه های آزاد در گروه های بزرگ تا سطح ساماندهی جامعه بین المللی است» و هرچند تصمیم گیری بر پایه توافق عمومی مرجح است او  نوعی دموکراسی مبتنی بر رای اکثریت را می بپذیرد مشروط به این که هر فردی قادر باشد تا بر پایه وجدان شخصی با اکثریت همراه نشود. 



چامسکی همچنان مایه عذاب رسانه هاست. تحلیل او از اینکه چگونه رسانه های جمعی «تولید رضایت» (۱۹۸۸) می کنند به این منجر می شود که «چطور ناراضیان کنترل می شوند؟» تحلیل او به ويژه جایی متقاعد کننده است که نشان می دهند که چگونه دولت ها و شرکت ها می کوشند تا زبان رسانه ها را به طور سیستماتیک و بنیادین به گونه ای استفاده کنند که معنای واژه را کج‌تابی کند و به این ترتیب فهم واقعیت اجتماعی را برای عموم دشوار کند. به این ترتیب معنای «دموکراسی»، به جای مشارکت مستقیم مردم در اداره امور خودشان، بدل می شود به حکومت نخبگان و  «جنگ با تروریسم» معادل می شود با ستفاده از خشونت دولتی علیه ناراضیان؛ و «جنگ با مواد مخدر» گروه های بالقوه برانداز را هدف می گیرد و مجرمانه کردن بعضی داروها را ابزاری برای کنترل اجتماعی می کند. برخی از مردم چنان توسط پروپاگاندای دولتی، رسانه های جمعی و روابط عمومی ها شستشوی مغزی شده اند که حتی آگاه نیستند که سرکوب شده اند. آنها  به مصرف کننده های منفعل و برده های خودخواسته بدل شده اند. چامسکی اغلب ارزش آگاهی بخشی جنبش زنان را می ستاید چرا که این جنبش به زنان یادآور می شود که چقدر سرکوب شده اند. 

چامسکی با سانسور مخالف است و به تبادل آزاد اطلاعات باور دارد - تا جایی که او علیه کسانی که مطابق قوانین جاری به او اتهام زنی کنند دعوی حقوقی نمی کند. او همچنان استدلال می کند که اکثریت روشنفکران غربی - «ماندارین های جدید»- زیر لوای یک عینیت آکادمیک، در جهت منافع قدرت های دولتی و شرکتی کار می کنند. به علاوه هر چند که او شخصا متعهد به پیجویی حقیقت و دانش است، باور ندارد که این تمایل مختص روشنفکران و متخصصان است بلکه می اندیشد هر کسی که ذهنی باز و قدری عقل سلیم داشته باشد می تواند چنین تمایلی را در خود کشف کند. هر چند بسیاری از آنارشیست های معاصر نثری شاعرانه، پرگو و دکلمه ای داشته اند اما چامسکی به خاطر استدلال دقیق، تحلیل های روشن، شواهد گویا و سبک شفافش متمایز است.

همه آنارشیست ها با رویکرد چامسکی همدل نبوده اند. او را نقد کرده اند که تحلیل طبقاتی بسیار محدودی دارد و مدافع آنارکو-سندیکالیسم است. پریمیتیویست ها به ویژه از او بیزارند. تئودور کازینسکی موسوم به Unabomber او را در لیست اهداف {ارسال بسته های حاوی بمب} خود داشت در حالی که جان زارزان آنارکو-پریمیتیویست، که با بمبگذار در ارتباط بود، چامسکی را خوار و بی اهمیت شمرد زیرا بر محیط کار تأکید می کند. روشن است که چرا چامسکی نباید محبوب این دسته باشد. از نظر او «تکنولوژی یک ابزار کاملا خنثی است» که در عین اینکه می تواند کارگران کارخانه ها را به روبوت تبدیل کند، «جامعه های مجازی هم وجود دارند که کاملا واقعی هستند». در واقع چامسکی نمی تواند باور کند که آنارکو-پریمیتیویست ها، جدی بگویند که خواهان ترک شهرها هستند. چرا که آنطور که جامعه شهری امروز سازمان یافته آنها خواسته آنها به «بدترین کشتار جمعی در تاریخ بشر» منجر می شود.

چامسکی هم مانند فیلسوفان استادش برتراند راسل و جان دیویی فرزند روشنگری قرن هجدهم است و در ایمان آن به خرد، علم و تکنولوژی برای بهبود شرایط بشر شریک است. استاد ام.آی.تی مسلما سبز نیست: او به عنوان یک خردگرای دکارتی و اومانیست رادیکال، در نوشته هایش فاقد چشم انداز اکولوژیک است. با این حال چامسکی به سان یک خرمگس کوشا و دلیر، نافذترین ناقد آنارشیست شرکت های آمریکایی و دولت آمریکا و سیاست های بیرحمانه شان برای سیطره بر جهان بوده است. 

منبع: کتاب Demanding the Impossible: A History of Anarchism

۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

نگاهی به «نظرسنجی» آی پز از دیدگاه اعتبار آماری



آی پز ادعا می کند موسسه یک نظرسنجی است که با متد علمی درباره مسائل مختلف نظرسنجی می کند. مدیر این «موسسه» حسین قاضیان، مشاور سابق خاتمی و از مهمانان همیشگی VOA است. 

پیش بینی آی پز این بود که ۷۵ درصد مردم در انتخابات مجلس و ۷۳ درصد در انتخابات خبرگان ج.ا شرکت می کنند. [1] 
این پیش بینی انعکاس وسیعی در رسانه های حکومتی آمریکا و انگلیس داشت و در بالاترین هم موضوع داغی را به خود اختصاص داشت. جالب اینکه عارف کاندید سرلیست اصلاح طلبان هم دقیقا همین آمار را در روز انتخابات تکرار می کند: [4]

رئیس شورای ائتلاف اصلاح‌طلبان با بیان اینکه امیدواریم مشارکت مردم به ۷۵ درصد برسد گفت: پس از انتخابات باید رفاقت شکل بگیرد.

اما در همان ایام نظرسنجی های حکومتی داخل کشور مشارکت در انتخابات را ۶۲ درصد پیش بینی  کردند [5]. چیزی که با آمار رسمی نهایی اعلام شده کاملا منطبق است.

در این نظرسنجی آیپز ادعا کرده  که از ۱۱۸۴ نفر به صورت رندم از سراسر ایران نظر کرده و «یافته‌های نظرسنجی را با اطمینان ۹۵ درصد و در فاصله‌ی اطمینان 2.8 درصد برای بیشترین واریانس ممکن، می‌توان به کل افراد بالای ۱۸ سال ساکن ایران تعمیم داد.» 
در باره متد مورد استفاده در این «نظرسنجی» و میزان قابل اتکا بودن پاسخ های مردم به نظرسنجی تلفنی از خارج از کشور، در شرایطی که مردم زیر خفقان ج.ا زندگی می کنند ابهامات بسیار موجهی وجود دارد که در این نوشته به آنها نمی پردازم. 

در اینجا فقط  با مقایسه مختصری به پیش بینی آی پز و آمار حکومتی ببینیم این ادعای «دقت ۹۵ درصد» آی پز چقدر صحت دارد.

طبق آمار مراجع حکومتی اما تعداد واجدید شرایط قریب ۵۵ میلیون [2] و تعداد شرکت کنندگان حدود ۳۴ میلیون نفر بوده است. البته همین آمار رسمی مشارکت هم جای شبهه بسیار دارد زیرا روز ۸ اسفند قریب با پایان شمارش آرا رئیس هیئت نظارت کل آمار آرای شمارش شده ۲۸ میلیون نفر اعلام شده بود و معلوم نیست ۶میلیون رای چطور با این سرعت اضافه شده اند. اما تقلب و آمار سازی بخش جدایی ناپذیر نمایش انتخابات در ج.ا است که به موضوع این مقاله ارتباطی ندارد.

بنابراین با قبول ۳۴ میلیون شرکت کننده آمار حکومتی درصد مشارکت ۶۲ درصد به دست می آید که سایت خبرگزاری ایسنا هم این رقم را اعلام می کند [3].

حال آنکه اگر پیش بینی ۷۵ درصدی مشارکت آیپز به ادعای خودش تا ۹۵ درصد معتبر بود (یعنی +/- ۵ درصد خطا داشت) باید درصد مشارکت ۷۱ تا ۷۹ درصد می بود.
اما با استناد به آمار حکومتی می بینیم که در بهترین حالت پیش بینی ای پز تا ۱۳٪  خطا دارد (فاصله  ۶۲٪ تا ۷۵٪) یعنی قریب سه برابر خطایی که خود آی پز ادعا می کند.

به سخن دیگر نظرسنجی آی پز پیش بینی می کرد که ۴۱ میلیون در انتخابات شرکت می کنند در حالی که ۳۴ میلیون نفر شرکت کردند یعنی  ۸ میلیون نفر کمتر از آنچه آی پز ادعا می کرد.

ناگفته پیداست که این ۸ میلیون فاصله پیش بینی أی پز و آمار رسمی ج.ا از مشارکت در همان جهت مورد علاقه کسانی است که می خواستند مردم را برای شرکت در انتخابات بسیج کنند. 

ملاحظه این تفاوت شگرف میان پیش بینی آی پز و آمار نهایی کافی است تا تردیدهای جدی درباره میزان اعتبار این «موسسه نظرسنجی» و پیش بینی های آن در ذهن هر انسان عاقلی نقش بندد.




1. https://www.ipos.me/polls/2016/02/24/elections/


2.http://www.bbc.com/persian/iran/2016/02/160224_l10_jb_election94_ir94_statistics

3. http://isna.ir/fa/news/94121006855/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81

4. http://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/07/1011463/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-75-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF

5. http://www.mehrnews.com/news/3559845/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%86%D8%B4%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86

6. http://alef.ir/vdcjvxet8uqethz.fsfu.html?334912

۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

خبرنگار جوان فرانسوی که شرکای سرمایه دار دیکتاتوری آخوندی را رسوا کرد



ایران  کشوری که در آن یک آیت الله دیکتاتور بر آن حکمرانی می کند. اقلیت ها سرکوب می شوند، زنان زیردست هستند. مخالفان در زندانند و  خردسالان اعدام می شوند و فقط در سال گذشته بیش از هزار نفر به دار آویخته شدند. اما این مانع نمی شود تا شرکت های بزرگ فرانسوی برای قرارداد بستن با این رژیم سر و دست بشکنند.  در این ویدئو تاریخی خبرنگار جوان فرانسوی کانال پلاس در حاشیه سور قراردادبندان از مدیر رنو می پرسد که آیا نقض حقوق بشر در ایران برای بیزنس شما با ایران مطرح نیست؟ مدیر رنو می گوید من صبح و شام به حقوق بشر فکر می کنم. همین طور روز های تعطیل. خبرنگار جواب می دهد البته نه حقوق بشر در ایران؟ مدیر رنو عذخواهیم می کند و می گوید که باید برود به بحث ها گوش دهد.

گزارشگر از مدیر نفتی بعدی می پرسد: اینکه اولین بار با یک دیکتاتور مواجه می شوید چه احساسی دارید. مدیر مربوطه فورا دمش را روی کولش می گذارد و جیم می شود. مدیر بعدی مدیر کنسرسیوم سیتروئن است.

گزارشگر از او می پرسد این اولین بار است که یک دیکتاتور را می بینید؟
مدیر کذایی می گوید: من به این سوال جواب نمی دهم.

مدیر بعدی پیرمردی است که حرف دلش را آشکارتر می زند. او می گوید:  اگر می خواستیم فقط با دموکراسی ها بیزنس کنیم حالا بیکار شده بودیم. مگر چند تا دموکراسی در دنیا هست؟

۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

آنارشیسم چیست (و چه نیست) ؟




آنارشیسم به عنوان یک فلسفه ی سیاسی، آکنده از بدفهمی است. دلیل اصلی این بدفهمی ها این است که آنارشیسم در حقیقت یک شیوه ی متکثر اندیشیدن است که به راحتی در قالب یک شعار ساده یا خط حزبی نمی گنجد. اگر شما از ۱۰ آنارشیست بخواهید تا آنارشیسم را تعریف کنند به احتمال زیاد ۱۰ جواب متفاوت می گیرید. آنارشیسم فراتر از یک فلسفه ی سیاسی است: آنارشیسم یک شیوه ی زندگی است که حیطه های سیاسی، پراگماتیک و فردی زندگی را در بر می گیرد. 

ایده ی اصلی آنارشیسم این است که اتوریته ی سلسله مراتبی [هیرآرشیک ] - چه سلطه ی دولت، چه سروری زعمای دین یا نخبگان اقتصادی - نه تنها غیرضروری است بلکه نقش مخربی بر شکوفایی قابلیت های انسان دارد.

آنارشیست ها عموما معتقدند که انسان ها می توانند و باید بر پایه ی خلاقیت، تعاون و احترام متقابل امور خود را سامان دهند و لذا نیازی به ارباب و سرور و زعیم و مقتدا ندارند. به اعتقاد آنارشیست ها قدرت سلسله مراتبی ذاتا فساد انگیز است و اتوریته ها به ناگزیر بیشتر دلمشغول بقا و بسط قدرت خود هستند تا خیر رساندن به زیردستان شان. آنارشیست ها عموما بر این باورند که امور اخلاقی، امور شخصی هستند و باید بر پایه ی رعایت حال دیگران و بهزیستی جامعه باشد نه بر پایه ی تحمیل از جانب اتوریته های حقوقی یا قانونی (از جمله قوانین تقدیس شده ای مثل قانون اساسی). بیشتر فیلسوفان آنارشیست معتقدند که افراد خود مسئول کردارشان هستند. اتوریته پدرسالار، یک ذهنیت تحقیرشده را به مردم تحمیل می کنند که در آن مردم به جای آنکه خود بیاندیشند و عمل کنند منتظر می نشینند تا زعما و اولیای امور نیازهایشان را برآورند. وقتی یک اتوریته به خود حق می دهد تا در بنیادی ترین تصمیمات اخلاقی افراد دخالت کند و حرف آخر را بزند مانند اینکه چه کسی لایق مرگ یا قتل است (مانند مجازات اعدام، خدمت سربازی اجباری یا سقط جنین) آزادی آدمی به قهقرا می رود.


آنارشیست ها میان اقسام مختلف سلطه - از جمله فرودستی زنان (سکسیسم)، نژادپرستی (ٰراسیسم)، ضدیت با دگرباشان جنسی، استثمار طبقه کارگر و شوونیسم ملی - رابطه می بیند و تأکید دارند که اگر ما به مقابله با یکی از این اقسام بی عدالتی متمرکز شویم و از بقیه غافل بمانیم ره به جایی نخواهیم برد. آنارشیست ها باور دارند که وسایلی که برای تغییر جهان به کار می گیریم باید متناسب با اهدافی باشد که امید داریم به آنها دست یازیم. آنارشیست ها به رغم اختلاف نظرهایی که درباره ی استراتژی ها و تاکتیک ها دارند، از جمله در مورد نحوه ی سازماندهی و نیز موجه بودن اِعمال خشونت برای سرنگونی نهادهای خشونت ورز، اغلب می پذیرند که تمرکز مبارزه نباید صرفا بر نابودی نظم موجود باشد بلکه همچنین باید معطوف به شکل دادن صور نوین و انسانی تر برای جایگزینی نهادهای سلطه گر کنونی شکل داد. 







تاریخچه آنارشیسم

آنارشیست ها در جنبش های انقلابی سراسر تاریخ نقش داشته اند. انقلاب فرانسه که در سال ۱۷۸۹ آغاز شد یک مولفه ی قوی آنارشیستی داشت. آنارشیست هایی مانند پیر-ژوزف پرودون، پیتر کروپوتکین، میخائیل باکونین و اریکو مالاتستا نقش عمده ای در بالندگی نظریه ی انقلابی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم داشته اند. آنارشیست ها نقش اساسی در جنبش های انقلابی سال های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه داشته اند، اما به محضی که بلشویک ها قدرت خود را تحکیم کردند، آنارشیست ها را (اغلب بی رحمانه) سرکوب کردند. انقلاب اسپانیا در سالهای ۱۹۳۶-۱۹۳۹ صحنه ی گسترده ترین تحقق آنارشیسم در عمل بود که در آن سازمان های آنارکوسندیکالیست FAI و CNT با موفقیت آلترناتیوهای اجتماعی و اقتصادی کارآ و غیرسلسله مراتبی را پیاده کردند.




در جنبش های سندیکایی ایالات متحده و مکزیک و آمریکای لاتین نیز تأثیر آنارکوسندیکالیسم مشهود بوده است (مثلا در اتحادیه ی کارگران صنعتی جهان IWF 2). چهره های برجسته ی آنارشیست مانند اِما گلدمن و الکساندر برکمن در سال های ابتدایی قرن بیستم در جنبش های رادیکال مختلفی شرکت داشته اند. در بسیاری از جنبش های اجتماعی آلترناتیو دهه ی ۱۹۶۰ نیز تأثیر نگرش آنارشیستی مشهود است (از جمله بخش هایی از جنبش فمنیستی، جنبش رهایی همجنسگرایان، جنبش های ضدجنگ و حامی آزادی بیان)، گرچه در بسیاری موارد این رگه ی آنارشیستی در سایه ی جریان های مارکسیست/لنینیست/مائوییستی مغفول مانده یا آشکارا منکوب شده است.



نوشته: لیز ا. هایلیمن
ترجمه: امیرغلامی

۱۳۹۳ مهر ۱۵, سه‌شنبه

داعش مهماتش را از کجا می آورد؟





خلاصه مقاله نیویورک تایمز:   بر اساس تحقیق Conflict Armament Research از تحلیل مهماتی که به دست پیشمرگه های کردستان افتاده، داعش مهمات خود را از منابع گوناگونی تامین می کند. همانطور که در تصویر بالا می بینیم بخش بزرگی از این مهمات آمریکایی هستند که در سالهای آخر اشغال عراق به نیروهای امنیتی عراقی داده شده. بخش عمده دیگر، مهمات چینی که ردگیری منشاء آنها دشوار است. مهمات قدیمی روسی هم از داعش یافت شده که احتمالا از زردخانه های ارتش اسد به غنیمت گرفته شده اند.  همچنین بخشی از مهمات داعش توسط رژیم اسلامی ایران در سال ۲۰۱۳ تولید شده است. گمان می رود این مهماتی باشد که ج.ا به عواملش در حکومت شیعه مالکی تحویل داده باشد. لازم به ذکر است که طبق قطع نامه ۱۷۳۷ مصوب سال ۲۰۰۶ ایران از صادرات تسلیحات منع شده است.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
البته با توجه به اینکه داعش در گیر یک نبرد سنگین در چندین جبهه است هر قدر هم مهمات غنیمتی داشته باشد حتما به منابع تجدید شونده مهمات و خطوط تدارکاتی برای دریافت این مهمات جدید نیاز دارد. با توجه به اینکه داعش خود کارخانه تولید مهمات ندارد فرودگاه و بندرگاهی به دنیای بیرون ندارد این مهمات جدید باید از مرز زمینی به داعش برسند. داعش از شرق به دولت اسد، از غرب به اقلیم کردستان و از جنوب به دولت شیعه عراق محدود است که متخاصم هستند. بنابراین تنها راهی که برای تحویل محموله های عمده مهمات به داعش باقی می ماند ترکیه است. ترکیه ای که بارها توسط مبارزین کرد سوریه به حمایت لجستیکی از داعش متهم شده است اما ترفه اینکه الان ترکیه (همراه قطر و عربستان، اسپانسرهای مالی داعش) به «ائتلاف علیه داعش»‌ پیوسته اند و قرار است باور کنیم که این حامیان اصلی داعش الان قرار است با داعش مبارزه کنند! در واقع اما، موثرترین راه در تنگنا گذاشتن داعش این است که ترکیه واقعا بخواهد انتقال مهمات به این تبهکاران اسلامیست را متوقف کند.